شمارهٔ ۵۱۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از چیست ترشرویی؟ بهر چه تلخ گویی؟
اندر شکستن عهد تا کی بهانه جویی
کردی سیاه روزم از بس سیاه چشمی
کردی سیاه بختم از بس سیاه مویی
گر درد داری از من درمان چرا نخواهی؟
ور غم تو راست در دل با من چرا نگویی؟
هرچند تندخویی در عهد و مهر کندی
مریخی از طبیعت با اینکه ماهرویی
حورت اگر بگویم هستی نکوتر از وی
غلمانت ار بخوانم صد باره به از اویی
عمری بود که با من باشد بدی شعارت
بد هم نکوست از تو از بس همی نکویی
مشکل که کردی ای دل چون من بلنداقبال
زیرا که گاه بیگاه در قید آرزویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان ناامیدی و دلشکستگی شاعر از عشق و روابط میپردازد. شاعر از بیمهری و تلخی رفتار معشوق خود گلایه دارد و میپرسد چرا به او اجازه نمیدهد تا مشکلات و دردهایش را بگوید. با وجود همه سختیها و تندخوییها، شاعر هنوز در دل خود امیدی به زیبایی معشوق دارد و از او انتقاد میکند که با وجود کمالاتش، رفتارش بد و بیوفا است. شاعر به شدت تحت تأثیر این روابط نامناسب قرار گرفته و احساس میکند که آرزوهایش همواره در دسترس نیستند.