شمارهٔ ۵۵ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این صنم کیست که غارتگر ایمان من است
دل و دین از کف من برده پی جان من است
چند بیمم دهی از محنت محشر زاهد
به خدا روز قیامت شب هجران من است
گلرخا غنچهلبا سروقدا کچکلها
راستی روی تو غارتگر ایمان من است
لب لعل شکرین تو چو جان شیرین است
لیک افسوس که دور از لب ودندان من است
زرد از آن مهر چو رخسار بلند اقبال است
کش به دل حسرت روی مه جانان من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر راجع به عشق و دلتنگی شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر از غم و رنجی که این عشق به او داده، میگوید و محبوبش را به عنوان غارتگر ایمان و دلش معرفی میکند. او احساس میکند که محبوبش دور از دسترس اوست و این جدایی برایش بسیار دردناک است. شاعر همچنین به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و به حسرتی که از دوری او دارد، اشاره میکند. به طور کلی، شعر به طور عمیقی به تم مشکلات عشق و آرزوهای ناتمامی میپردازد.