شمارهٔ ۵۹ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تیر مژگان تو ما را برجگر بنشسته است
مرحبا ز ایندست وبازو تا به پر بنشسته است
هرکجا سروی بودقمری نشیند بر سرش
بر سر سرو قدت بینم قمر بنشسته است
بر لب لعل توهرکس دید خالت را بگفت
کاین مگس باشد که بر شیرین شکر بنشسته است
لیک من گویم که بر شیرین لب توخال تو
خسرو پرویز گویا با شکر بنشسته است
زلف رقاصت مسلم گشته در بازیگری
پای چنبر کرده بر دوشت به سر بنشسته است
شمع هم چون من مگر عاشق به رخسار توشد
کز غمت می سوزد و شب تا سحر بنشسته است
چون من او را هم بلند اقبال اگر خوانی رواست
هرکه را همچون تو دلداری به بر بنشسته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند، به طوری که هر عنصر زیبایی او تشبیهاتی را در ذهن بیدار میکند. مژگان و ابروهای او به تیر و کمان تشبیه شدهاند و حضور او به مانند قمر بر بالای سرو قد بلندش جلوهگر است. لبهای او همچون شیرینی شکر توصیف میشود و شاعر به عشق و احساس سوزانی که در دل دارد، میپردازد، بهطوریکه حتی شمعی که به عشق او میسوزد، شب را تا صبح میگذراند. در نهایت، شاعر اعتراف میکند که هرکس نظیر او را در زندگی خود یابد، خوشیمن است.