نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از پریشانی ندام زلف مشتق گشته است

یا پریشانی به زلف یار ملحق گشته است

بینی دلدار را بین جای انگشت نبی است

کاین چنین ز اعجاز او قرص قمری شق گشته است

زلف دلبر را نگر بر قامتش منصور وار

ترک سرکرده است وذکر او اناالحق گشته است

این همه آشفتگی کاندر دل ما کرده جا

باشد از آن رو که با آن زلف ملصق گشته است

ساقیا بنشین ز جا برخیز وجامی با ده ده

زاهد ارما را کند تکفیر احمق گشته است

ما گذشتیم از نماز اودر الی ومن هنوز

مانده در گل گرم بحث حد مرفق گشته است

گوبه او او روعلم عشق آموز وکم شو محو نحو

ای خوشا آنکوبه تحصیلش موفق گشته است

در عجم هم چون بلنداقبال می باشد کسی

گر فصیحی در عرب نامش فرزدق گشته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و تاثیر عمیق زلف معشوق بر دل شاعر می‌پردازد. شاعر از پریشانی و آشفتگی در دل خود صحبت می‌کند که ناشی از وجود زلف یار است. او این زلف را به اعجاز و قدرتی همچون شق القمر تشبیه می‌کند و بیان می‌کند که ذکر یار به حقیقت رسیده است. شاعر همچنین به نوشیدن شراب و فاصله از زاهدان اشاره دارد و انتقاد می‌کند از کسانی که به صورت ظاهری به عبادت می‌پردازند و در عمق معنا غافل‌اند. او از درگیری‌های ذهنی خود و کمال عشق سخن می‌گوید و به تحصیل عشق و دانش اشاره می‌کند. نهایتاً، شاعر به ارزش و مقام کسانی که در عجم هستند اشاره می‌کند و می‌گوید افرادی که در زبان عربی فصاحت دارند، به مقام بلندی دست یافته‌اند. در کل، شعر به مضامینی چون عشق، زیبایی و جستجوی حقیقت می‌پردازد.