نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شمع این نوری که می بینی به سر بگرفته است

پرتوی از روی یار ما به بر بگرفته است

زآن به گرداو پرد پروانه تا سوزد همی

او ندانم از که این سر راخبر بگرفته است

دوش دیدم در برش معشوق ما بنشسته بود

وز رخ اودر بر این نور اثر بگرفته است

هر که را برند سر از تن دهدجان در زمان

شمع را نازم ز سر رسم دیگر بگرفته است

از تنش هر گه بری سر فورا آرد جان پدید

در تن خون جان عالم رامگر بگرفته است

می توان او را به بزم قرب جانان جای داد

هر که همچون شمع نوری درجگر بگرفته است

زهره خواند در فلک شعر بلنداقبال را

نسخه گویا از عطارد وز قمر بگرفته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره شمع و نوری است که از آن ساطع می‌شود، که این نور نمادی از عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که شمع به دلیل محبت و عشق می‌سوزد، مانند پروانه‌ای که به دور آتش می‌چرخد. او همچنین به تجربه‌ای اشاره می‌کند که در آن معشوقش را در کنار خودش می‌بیند و نور او را احساس می‌کند. شاعر در نهایت به این نکته می‌رسد که هر کس که مانند شمع نور عشق را در وجود خود دارد، می‌تواند به مقام قرب و نزدیکی به معشوق دست یابد.