شمارهٔ ۸۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتم که تو را نیست وفاگفت کمی هست
گفتم به منت هست نظر گفت دمی هست
گفتم صنما از غم عشق توهلاکم
گفتا ز هلاک چوتوما را چه غمی هست
گفتم که بود بینی وابروی تو رامثل
گفتا که بلی سوره نون والقلمی هست
گفتم صنما چون توبه بتخانه چین نیست
گفتا شمن ما است به هرجا صنمی هست
گفتم منم از راهروان ره عشقت
گفت الحذر از چاه که در هر قدمی هست
گفتم مکن اینقدر ستم بر من بی دل
گفتا که ز معشوق به عاشق ستمی هست
گفتم که چوزلف توام اقبال بلند است
گفتا که بلی لیک در او پیچ وخمی هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با محبوب خود گفتوگو میکند و او را به بیوفایی، کممحلی و ستم کردن متهم میکند. محبوب در پاسخ به او میگوید که این مسائل طبیعی است و به نوعی همه این مشکلات بخشی از عشق و عاشقی است. شاعر در تلاش است تا درد و رنج خود از عشق را بیان کند، اما محبوب همواره با پاسخی آرامبخش و توجیهکننده، او را دلداری میدهد و به پیچیدگیهای عشق اشاره میکند. به طور کلی، گفتگوها بین عشق و محبوب نشاندهنده چالشها و پیچیدگیهای روابط عاشقانه است.