شمارهٔ ۹۸ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت
دلم آشفته تر گردیده از زلف پریشانت
الا ای شوخ سنگین دل سلامت جان برم مشکل
از این شمشیر ابرویت وز آن پیکان مژگانت
کنارم پر در و مرجان شداز بس گشته ام گریان
ز مهر روی چون ماهت به عشق لعل خندانت
دلم پیوسته می موید به بختم فتنه می جوید
به یادموی مشکینت زهجر چشم فتانت
دهد شیخ ریا پیشه مرا از محشر اندیشه
نمی داند که صبح محشرم شد شام هجرانت
به دامانم کی از این پس رسد از کبر دست کس
مرا گر پای بوست دست بدهد همچودامانت
سر سودایی ما را نباشد چاره ای یارا
به جز عناب لبهایت مگر لیموی پستانت
بیا ای باغبان بگشا در بستان به روی ما
که چیزی از تماشایی نگردد کم ز بستانت
بهر دم کاش در دوران مرا بد صد هزاران جان
که تا همچون بلنداقبال می کردم به قربانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عاشقانه شخصی است که به خاطر جدایی و دوری از معشوقش به شدت آشفته و ناراحت است. شاعر از زیباییهای معشوق، مانند مژگان و ابرو، یاد میکند و تأثیر آنان بر دلش را توصیف میکند. او به اندوه و مشکلاتی که در عواطفش تجربه میکند اشاره دارد و از عشق عمیقش به معشوق سخن میگوید. همچنین شاعری به انتظار رسیدن به وصال و امید به دیدار مجدد معشوق اشاره دارد و آرزو میکند که بتواند بار دیگر در کنار او باشد. در نهایت، او از باغبان میخواهد تا در در باغی که نماد عشق و زیبایی است، به روی او باز کند و پنجرهای به این دنیای زیبا بگشاید.