شمارهٔ ۴۴ - قطعه بلند اقبال
بلند اقبال / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نبود در همه روی زمین چو کشور فارس
به ملک فارس نبودند گر مشیر و قوام
بسی حرام خدا را که این نمود حلال
بسی حلال خدا را که آن نمود حرام
هم این شکست دل خلق را ز پیر و جوان
هم آن ببست در رزق را به خاص و عام
سفارشی که از این است بدتر از فحش است
نوازشی که از آن است بدتر از دشنام
خدای لم یزلی هر دو را کند نابود
به جاه قرب علی هر دو را کند گمنام
الهی آنکه رسد روز عمر این را شب
الهی آنکه شود صبح عزت او را شام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن بیانگر وضعیت نابهسامانی در کشور فارس و انتقاد به شرایط اجتماعی و اقتصادی آن زمان است. گوینده به این نکته اشاره دارد که در این سرزمین، حقوق مردم نادیده گرفته میشود و برخی گونهها از ظلم و ناعدالتی در حق مردم پیر و جوان، خاص و عام وجود دارد. او همچنین نسبت به رفتارهای متناقض در بیان حرام و حلال خداوند انتقاد میکند و باور دارد که این شرایط بر روح و زندگی مردم تاثیر منفی دارد. در نهایت، او درخواست میکند که خداوند چنین شرایطی را نابود کند و بر اثرات منفی آن لطمه بزند.