شمارهٔ ۶ دقیقی
دقیقی طوسی / ابیات پراکنده / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شب سیاه بدان زلفکان تو ماند
سپید روز به پاکی رخان تو ماند
عقیق را چو بسایند نیک سودهگران
که آبدار بود، با لبان تو ماند
به بوستان ملوکان هزار گشتم بیش
گل شکفته به رخسارگان تو ماند
دو چشم آهو و دو نرگس شکفته ببار
درست و راست بدان چشمکان تو ماند
کمان بابلیان دیدم و طرازی تیر
که بر کشیده شود، به ابروان تو ماند
تو را به سروبن بالا قیاس نتوان کرد
که سرو را قد و بالا بدان تو ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر میگوید که هزاران و صدها زیبایی در طبیعت و شهر و زندگی دیده است اما آن زیباییها در برابر زیبایی یار او هیچ هستند و کم میآورند؛ نرگس و چشم آهو کمی شبیه چشمان یارش هستند و تیر کمانهای بابلی کمی شبیه به تیر غمزههای یارش . در نهایت شاعر میگوید که راستقامتی سرو را باید به قامت یارش تشبیه کنند نه برعکس.