نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به امیدی که بگشاید ز لعل یار مشکل‌ها

خیال آن لب میگون چه خون افتاده در دل‌ها

مخسب ای دیده چون نرگس به خوش‌خوابی و مخموری

که شب‌خیزان همه رفتند و بربستند محمل‌ها

دلا در دامن پیر مغان زن دست و همت خواه

که بی‌سالک نشاید کرد قطعاً قطع منزل‌ها

سبکباران برون بردند رخت از بحر بی‌پایان

نمی‌یابند بیرون شو گرانباران به ساحل‌ها

نظر ابن حسام از ماسوی بردند و او را بین

«مَتی ما تَلقَ مَن تَهوی دَع الدنیا وَ اهمِلها»

ز حد بگذشت مشتاقی به جام بادهٔ باقی

«اَلا یا ایُّها الساقی ادر کَاساً وَناوِلها»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به موضوع عشق و دل‌تنگی می‌پردازد. شاعر به امید گشایش مشکل‌ها بر اثر عشق معشوقش، به یاد لب‌های شیرین و خوش رنگ او دلتنگ شده است. او از دیده‌اش می‌خواهد که در خواب نرود و به روزهایی که عاشقان در آن به سفر رفته‌اند، اشاره می‌کند. شاعر به دلش ندا می‌دهد که به پیر مغان (ناقصه‌گویی) روی آورد و از او کمک بگیرد. وی همچنین به دل‌سوزی و نگاه عمیق به زندگی و کاوش در معنای عشق دعوت می‌کند. در نهایت، با فراخوانی ساقی به او می‌گوید که باده را پر کند تا از غم و تنگدستی فاصله بگیرد. شعر به نوعی دعوت به شادی و زندگی در لحظه‌های حال است.