غزل شمارهٔ ۵ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای کعبهٔ جان خاک سر کوی تو ما را
محراب دل اندر خم ابروی تو ما را
هر بار که پای از سر کوی تو کشم باز
پابست کند باز سر موی تو ما را
در راه تو خون دل عشاق سبیل است
گو چشم تو خون ریز به یرغوی تو ما را
جز نقش تو در دیده خیالی که در آید
از سر ببرد نرگس جادوی تو ما را
در مملکت حسن ز هر وجه که خوب است
در چشم نیاید به جز از روی تو ما را
زان روی که از سلسله اهل جنونیم
زنجیر کند حلقه گیسوی تو ما را
افتاده چشم سیهت ابن حسام است
زان روز که افتاده نظر سوی تو ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و نیاز عمیق شاعر به معشوق اشاره دارد. شاعر با بیان اینکه کعبه جان او در سمت معشوق است، عشق را به عنوان محراب دلش معرفی میکند. او به تکرار عشق و وابستگیاش به معشوق اشاره دارد، بهطوریکه هر بار که از او دور میشود، دوباره به او بازمیگردد. شاعر خون دل عاشقان را به هرمز خونریزی چشم معشوق تشبیه کرده و تأکید میکند که زیبایی معشوق بر همه چیز مقدمه دارد و هیچ زیبایی دیگری در نظرش نمیآید. او خود را اهل جنون میداند که با زنجیر گیسوی معشوق به آن پیوند خورده است و در نهایت، به تأثیر عمیق نگاه معشوق بر وجودش اشاره میکند.