غزل شمارهٔ ۱۰ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای غمزه تیز کرده به قصد هلاک ما
بر باد داده آتش عشق تو خاک ما
صد دل فدای چاک گریبان و دامنت
آخر بپرس حال دل چاک چاک ما
آتش گرفت سینه ز سوز درون من
اندیشه کن ز سوز دل دردناک ما
همچون بنفشه سر بدر آرم به پای بوس
سرو تو گر کند گذری بر مغاک ما
ساقی بیار کوزه و پر کن که روزگار
روزی بود که کوزه بسازد ز خاک ما
ترسم که آه ابن حسام آتشین کند
آیینهٔ ضمیر مصفّای پاک ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوقی اشاره میکند که با چشمان جذاب و دلربایی خود ممکن است باعث هلاکت او شود. عشق او مانند آتش در وجودش شعلهور است و او از درد و غمش گویا دیوانه شده است. شاعر از معشوق میخواهد حال دلbroken خود را بپرسد و به سوز دل و آتش عشقش توجه کند. او خود را مانند بنفشهای میبیند که برای بوسیدن پای معشوق خود میخواهد خود را به نمایش بگذارد. همچنین به ساقی اشاره کرده و از او میخواهد کوزهای پر از شراب بیاورد، چرا که روزی بوده که این شراب از خاک او ساخته میشده است. در انتها، شاعر از این میترسد که آه او آتشین و سوزاننده شود و روح پاک خود را تحت تاثیر قرار دهد.