غزل شمارهٔ ۱۰۱ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که مجلس انس است و دلستان جان بخش
همی کند ز گلزرا قدس ریحان بخش
بیا که هدهد هادی به لحن داوودی
حدیث می کند از منطق سلیمان بخش
آیا رسیده به سر چشمه ی زلال وصال
به عاشقان جگر تشنه آب حیوان بخش
به رهروان بیابان وادی ایمان
ز طور قرب شب تیره نور غرفان بخش
ز فیض لم یزلی آنچه عین بهبودست
کرشمه ای کن و از لطف خود مرا آن بخش
چو ما به درد و دوای تو از تو خرسندیم
تو خواه درد بیفزای و خواه درمان بخش
سیاهکاری ابن حسام سرگردان
به جعد تافته ی طرّه پریشان بخش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به یک مجلس دلپذیر و معنوی است که در آن عشق و دوستی حاکم است. شاعر از زیباییهای طبیعی و روحانی سخن میگوید و از هدهد به عنوان رهبر الهامبخش یاد میکند. همچنین به جستجوی عشق و وصال اشاره دارد و از خداوند میخواهد که لطف و رحمتش را به او ارزانی دارد. او بر لزوم شعف و امید در زندگی تأکید میکند و از معشوق میخواهد که ادامهدار بودن درد یا درمان را به اختیار خود انتخاب کند. در نهایت، شاعر به سرگشتگی خود در زندگی اشاره میکند و میخواهد که زیبایی و شادی را به او بدهد.