نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۹ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زهّاد و عُجب و گوشهٔ محراب و کار خویش

ما و نیاز قبلهٔ ابروی یار خویش

ما را نسیم طرّهٔ خوبان به باد داد

هان تا به باد بر ندهی روزگار خویش

ما را چه اختیار اگر بخت یار نیست

آری به اختیار کشد بختیار خویش

گفتم که جان نثار تو کردم قبول کن

گفتا که چشم نیست مرا بر نثار خویش

با خاک آستانه چو کردی برابرم

سر بر فلک کشیده‌ام از اعتبار خویش

من صید لاغرم به کمند تو پای‌بند

بگشای دست و روی متابَش شکار خویش

ساقی می صبوح به ابن حسام ده

بشکن خمار او به می خوشگوار خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جستجوی عشق و ارتباط با معشوق می‌پردازد. شاعر به زهاد و عبادت‌های بی‌ثمر اشاره می‌کند و می‌گوید که در برابر یار خود نیازمند است. او از نسیم و زیبایی محبوبان سخن می‌گوید و می‌خواهد روزگار خود را از دست ندهد. بر این باور است که در شرایط نامساعد، اختیار بر سرنوشتش ندارد و عشق او بر بختش تاثیر می‌گذارد. همچنین، شاعر به فداکاری خود برای معشوق اشاره می‌کند و از او تقاضا دارد که عشقش را بپذیرد. در پایان، به دعوت از ساقی برای نوشیدن می‌پردازد و به لذت‌های دنیوی اشاره دارد.