غزل شمارهٔ ۱۰۳ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا چو شیوه ی رندی نمی رود از پیش
بجوی گنج سلامت ز کُنج خانه ی خویش
چه شکوه ها که ندارم ز دست نوش لبان
که نوش می ندهند و همی زنندم نیش
چو خار نیزه شد این دشمنان طعنه گذار
چو گل دو رویه شد این دوستان دشمن کیش
به زیر خرقه چه زنّارها که پنهان است
فغان ز شیوه ی این صوفیان نا درویش
جراحت دل ما گر نمی کنی مرهم
روا مدار فشاندن نمک مرا بر ریش
طریق اگر به سیاهی است گر به آب حیات
خیال زلف و لبت می روند پیشاپیش
تصوری که به وصل تو دارد ابن حسام
برون نمی رودش زین دل محال اندیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مضامین رندی، درد و عشق اشاره میکند. او از دشواریهای زندگی و نیشهای دوستان و دشمنان صحبت میکند و به دنبال آرامشی در خانهی خود است. از عشقش به معشوق و حسرت نوش لبان او سخن میگوید و از دردهای دل ناشی از جدایی و بیمهری دیگران شکایت میکند. همچنین اشارهای به راههای تاریک زندگی دارد و معتقد است که خیال معشوق همیشه در دلش باقی است و امکان فرار از آن را ندارد. در نهایت، شاعر از شرایط سخت زندگی و چهرههای دوگانهی آدمیان سخن میگوید و از خداوند درخواست مرهمی برای زخمهای دلش دارد.