غزل شمارهٔ ۱۰۲ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا به قبله ی روی خود آشنایی بخش
زهر چه غیر تو باشد مرا جدایی بخش
هوای عشق تو بر سر زد این هوایی را
هوای های هویّت بدین هوایی بخش
ز ظلمت شب یلدای زلف خویش مرا
به نور طلعت رخشنده روشنایی بخش
اگر مراد تو حاصل به بی نوایی ماست
ز گنج فقر مرا گنج بی نوایی بخش
متاع کاسد ابن حسام کان سخن است
به آب تربیتش رونق روایی بخش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر خواستههای شاعر را در زمینه عشق و حضور محبوب بیان میکند. شاعر از محبوب خود میخواهد که به او آگاهی و شناخت بدهد و او را از هر چیزی که غیر از عشق اوست جدا کند. همچنین، او از تاریکی و ظلمت موجود در زندگیاش صحبت میکند و خواستار روشنایی و روشنی ناشی از زیبایی محبوب است. شاعر به فقر و بینوایی خود اشاره میکند و میخواهد که محبوبش از آن گنجی برای او بسازد. در پایان هم، شاعر به ارزش کلام خود اشاره میکند و میخواهد که این کلام به زندگی و روایی خاصی دست یابد.