نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۸ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صبا نشان غبار دیار یار بپرس

دوای چشم ضرر دیده زان غبار بپرس

هزار بار گر از یار بر دلم بیش است

به جان یار که او را هزار یار بپرس

ز زلف دوست که مجموع او پریشانیست

حکایت من آشفته روزگار بپرس

حدیث دیده ی بی خواب من ز درد فراق

از آن دو نرگس خوش خواب پر خمار بپرس

مرا که زار شدم ز آرزوی دیدن دوست

تن نزار مرا بین و زار زار بپرس

بر آن قرار که دادی مرا به پرسیدن

تلطفی کن و روزی بر آن قرار بپرس

علاج درد دل مستمند ابن حسام

از آن مفرح یاقوت آبدار بپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از صبا (باد) می‌خواهد که درباره غبار و نشانه‌های عشق از محبوب بپرسد. او به درد فراق و حالت نزار خود اشاره می‌کند و از یار می‌خواهد که در این مورد بپرسند. شاعر از زلف دوست که نماد پریشانی و آشفتگی است، صحبت می‌کند و از دردهایش می‌گوید. همچنین، او به دیدن دوست و آرزوهایش اشاره کرده و از صبا می‌خواهد که احوال او را به یار برساند و در مورد درمان درد دلش سؤال کند. به طور کلی، شعر حاوی احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از دوری از محبوب است.