نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۴ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگاری دلبری دارم چو زلف خود ز من سرکش

به جان قربان شدم او را نمیگیرد دلم ترکش

ز حد بگذشت مشتاقی به جام باده ی باقی

لبالب کن قدح ساقی به یاد لعل او درکش

بر آن سرو سیم اندام اگر در بر کشی روزی

نه قد سرو دلجو جو و نه ناز صنوبر کش

گر آن آیینه روی از روی مهرت روی بنماید

نه روی ملک دارا بین و نه حکم سکندر کش

برو ای زاهد خودبین مه دایم عیب می بینی

قلم در حرف رندان پریشان قلندر کش

بزن چرخی و زین چنبر برون نه پای همت را

کزین بیرون بنه پای و قلم در چرخ و چنبر کش

ترا ابن حسام اول چو در کوی نکونامی

نشد ممکن گذر کردن به بدنامی علم در کش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از زیبایی دلبری سخن می‌گوید که دل او را تسخیر کرده و او را به شدت دلبسته کرده است. او از نوشیدن باده سخن می‌گوید و به یاد زیبایی معشوقش به شوق آمده است. شاعر به زیبایی معشوق، که درخشان و بی‌نظیر است، اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند او را از یاد ببرد. همچنین به زاهد خودبین انتقاد می‌کند که فقط عیب‌ها را می‌بیند و از زیبایی‌ها غافل است. در نهایت شاعر به دوستی با رندان و زندگی موزون اشاره می‌کند و می‌خواهد از قید و بندهای اجتماعی رها شود. این شعر به طور کلی نگاهی عمیق به عشق و زیبایی دارد.