نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۶ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی بیار لعل مذاب رحیق خاص

باشد که یابم از غم دل یک زمان خلاص

ما را به آب چشمهٔ حیوان چه حاجت است

لعل لب تو چشمهٔ نوش است در خواص

آنجا که قید زلف تو دام بلا نهد

لَیسَ المَفَرُّ منتفعاً مِنه و المَناص

قلب مرا رواج به اکسیر مهر توست

کز کیمیای آن زر خالص شود رصاص

ما را بکش به غمزه که مفتی درس عشق

بر خون عاشقان ندهد فتوی قصاص

ابن حسام طبع تو پرسیم کرد نیست

مَلاَّت فَاهشک لولایِیَ الخَصاص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که شرابی خاص و خوشمزه بیاورد تا از غم و اندوه دلش رهایی پیدا کند. او می‌گوید که نیازی به آب چشمه حیوان ندارد زیرا لب‌های معشوقش همانند چشمه‌ای نوشین و سرشار از خاصیت است. شاعر به دام زلف یار اشاره می‌کند و بیان می‌کند که از آن فرار نیست. قلب او تنها با مهر معشوق رونق می‌گیرد و به زیبایی از کیمیای عشق سخن می‌گوید که می‌تواند بی‌ارزشی را به طلا تبدیل کند. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که با ناز و غمزه‌اش او را تسلیم عشق کند و تأکید می‌کند که هیچ حکمی نمی‌تواند بر عاشقان ستم کند.