نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به وقت فصل بهار از چمن مکن اعراض

جهان ز لاله و گل بین به رنگ و بوی ریاض

میان حوضهٔ چشمم ز خون برست گیاه

چنانکه لالهٔ سیراب بر کنار حیاض

شمامه ی سر زلفت که شام رعناییست

چو باد صبح فرح بخش و دافع الاَمراض

ز هر خیال و تصور که غیر دوست بود

ضمیر صافی ابن حسام شد مرتاض

مرا ز کعبه و بتخانه کوی اوست غرض

همین وسیله تمامم ز جملگی اعراض

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به زیبایی‌های فصل بهار اشاره می‌کند و از گل‌ها و رنگ‌های شاداب آن به وجد می‌آید. او چشمانش را مانند یک حوضه‌ای پر از گیاهان زیبا توصیف می‌کند که به خون و زیبایی آغشته شده است. همچنین به جذابیت و خوشبویی موهای معشوقش می‌پردازد و تأثیر مثبت آن را بر او می‌ستاید. او به این نتیجه می‌رسد که هر خیالی جز محبت معشوقش باید از ذهنش دور شود و تنها هدفش در زندگی نزدیک شدن به محبوب و معشوقه‌اش است. به طور کلی، تمجید از زیبایی بهار و محبت معشوق در این اشعار مشهود است.