غزل شمارهٔ ۱۰۸ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر گل ترا که گفت ز سنبل برار خط
وز مشک ناب بر ورق گل نگار خط
بی خط به بندگی تو اقرار کرده ایم
آخر چه حاجتست خدا را میار خط
بر عارض چو آب تو حسن دگر فزود
تا سبز شد به دور رخت بر عذار خط
اندر میان خط بنشاند آفتاب را
تا بردمید بر رخت از هر کنار خط
دود دل من است که در عارضت گرفت
یا می کشد ز غالیه مشک تتار خط
خطّت که ناسخ لب یاقوت فام شد
ننوشت ابن مقله چنین آبدار خط
با لطف خط خوب به خطت کجا رسید
ابن حسام اگر بنگارد هزار خط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و ظرافت خط عاشقانه و صفات معشوق اشاره میکند. او میگوید که خط معشوق آنچنان زیبا و دلرباست که حتی نمیتوان به خداوند نسبت به آن کلامی آورد. زیبایی و مهارت در نگارش خط معشوق به قدری شگفتانگیز است که شاعر از آن به عنوان نشانهای از عشق و زیبایی یاد میکند. همچنین اشارههایی به بروز عشق و شادی در دل شاعر و چشمان معشوق نیز وجود دارد، به طوری که زیبایی معشوق در خطش و عارضش به نمادی از عشق و زیبایی تبدیل شده است. در نهایت، شاعر با اعتراف به اینکه دیگران نیز به زیبایی خط معشوق و تاثیر آن در دلها اعتراف دارند، به عظمت و زیبایی این عشق میپردازد.