غزل شمارهٔ ۱۱۰ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا شمعِ جمالِ تو برافروخت به مَجمَع
بنشست شعاعِ نظرِ شمع مُشَعشَع
خورشید ز رخسار تو در عین حجاب است
تا باز شد از پرتو رخسار تو بُرقع
واعظ فزع روز قیامت که بیان کرد
گر بخت جوان بادی و از عمر تمتع
خاکِ در آنم که به روبند حواری
هِجرانُکَ ذا مِن فَزع الاَکبَرِ افزَع
در ره به ادب باش و تواضع که به هر گام
خاک در او را به سر ریشهٔ مقنع
زاهد نفس سوختگان سرد نباشد
فرقیست به زیر پی و تاجیست مُرَصَّع
هان ابن حسام این دو نفس فرصت ایام
پرهیز که آتش نزنندت به مرقع
برخور ز جوانی و تمتُّع طلب از عمر
در یاب و مکن تکیه برین عمر مودّع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به ستایش زیبایی و جمال معشوق پرداخته و به تأمل در زندگی و بهرهمندی از جوانی اشاره میکند. شاعر با توصیف شمع و شعاع آن، زیبایی و تابش معشوق را به خورشید تشبیه میکند. همچنین به هشدارهایی درباره روز قیامت و لذتهای جوانی پرداخته و از نیاز به تواضع و ادب در زندگی یاد میکند. در نهایت، شاعر به اهمیت بهرهبرداری از فرصتهای زندگی تأکید کرده و نسبت به عدم تکیه بر عمر محدود هشدار میدهد.