غزل شمارهٔ ۱۱ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روی تو چشم خیره کند آفتاب را
موی تو خون کند جگر مشک ناب را
تا ماه در حجاب خجالت فرو رود
از آفتاب چهره برافکن نقاب را
خوی بر گل عذار تو ماند بدان که ابر
بر برگ گل فشانده ز شبنم گلاب را
کردم سؤال بوسه اشارت به غمزه گفت:
ما بندهایم غمزهٔ حاضر جواب را
تا دامنت غبار نگیرد ز گرد راه
بر خاک راه میزنم از دیده آب را
خواهم که با خیال تو شبها به سر برم
خود میبرد خیال تو از دیده خواب را
نرگس به دور چشم تو اندر خمار ماند
در سر ز جام لعل تو دارد شراب را
بلبل به نغمههای دلاویز بر چمن
گوید دعای خسرو مالک رقاب را
ابن حسام و درگه دولت مآب شاه
یارب خلل مباد ز چرخ آن مآب را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و از زیباییهای طبیعی استفاده کرده است. شاعر در آن به توصیف چهره و موی معشوق میپردازد و تأثیر آن بر دیگر عناصر طبیعی مانند خورشید و ماه را به تصویر میکشد. همچنین، احساسات خود را از طریق اشاره به بوسه و غمزههای معشوق بیان میکند و ابراز تمایل به بودن در کنار او و خیالی زیبا از او در شبها دارد. در نهایت، شاعر با دعا به خداوند برای حفظ مقام و منزلت شاه اشاره میکند.整体下来,这首诗描绘了对爱人的深情爱慕以及对美好生活和地位的向往。