نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای کعبه تحقیق سر کوی تو ما را

محراب دعا قبله ابروی تو ما را

آن زلف کمند افکن و آن غمزه خونریز

بستند و بکشتند به یرغوی تو ما را

هرچند ز بیراه به راه آوَرَدَم دل

از ره ببرد غمزه جادوی تو ما را

من معتقد پیر مغانم که در این راه

ارشاد طریقت بکند سوی تو ما را

از ظلمت گیسوی تو بیرون نتوان رفت

گر مشعله داری نکند روی تو ما را

دی چشم تو با غمزه به تاراج دل آمد

بردند سراسیمه به انجوی تو ما را

بر پای دل ابن حسام است کمندی

زان طرّه که بسته است به یک موی تو ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و جذبیتی که معشوق (که به کعبه تشبیه شده) بر دل او دارد، اشاره می‌کند. او از راهنمایی‌های محبت‌آمیز معشوق سخن می‌گوید و به زلف و غمزه‌اش که باعث اسارت دل‌ها شده، اشاره می‌کند. شاعر به رغم تلاش‌هایش برای دوری از معشوق، همچنان در جاذبه و سحر او اسیر است و نمی‌تواند از او جدا شود. همچنین، او به یاری و هدایت از سوی مغان (بزرگانی که در طریق عشق و معرفت هستند) اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ راه فراری از زیبایی و جذابیت معشوق وجود ندارد. در نهایت، شاعر به شدت عاشقانه‌ای که به معشوق دارد و احساسی که در دلش برانگیخته می‌شود، می‌پردازد.