نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو خاک تا نشود تختهٔ من اندر خاک

ز لوح سینه نگردد رقوم عشق تو پاک

ز سوز سینه خبر می‌دهد به غمّازی

سرشک سرخ و رخ زرد و دیدهٔ نمناک

متاب رشتهٔ زلفت ز ما درین گرداب

که میل کشتی ما می‌کند نهنگ هلاک

چه غم ز طعنهٔ دشمن اگر تو باشی دوست

که نیش همدم نوش است و زهر با تریاک

به زهر می‌کشدم عقل مفسد ابن حسام

خیال فاسدش از سر ببر به شیرهٔ تاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر به خاک اشاره می‌کند و می‌گوید تا زمانی که از عشق معشوق نوشته‌ای در دل داشته باشد، این عشق از دل او پاک نخواهد شد. دلتنگی و غم دل را با سرخی اشک و زردی چهره نمایان می‌کند. او همچنین به خطراتی که در زندگی عاشقانه وجود دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دشمنی وجود داشته باشد، دوستی معشوق می‌تواند آرامش‌بخش باشد. شاعر در نهایت از این می‌گوید که باید از افکار منفی دوری کند و به عشق خود بپردازد.