نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۰ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

طرفه طوطیّ شکّرستانیم

عندلیب هزار دستانیم

طایر آشیان لاهوتیم

تو چه دانی که ما چو مرغانیم

در زوایای قدس معتکفیم

محرم بزم عیش سلطانیم

درد و درمان ما بجوی که ما

گاه دردیم و گاه درمانیم

دیگران گو نبشته برخوانید

زان که ما نانبشته می‌خوانیم

جان به ما شاد و ما به جانان شاد

جان جانیم و جان جانانیم

ما چو ابن حسام در رخ دوست

همچو گل تازه‌روی و خندانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حال و هوای لطیف و معنوی خود صحبت می‌کند. او خود را به طوطی و پرندگان بهشت تشبیه می‌کند و از سروری در بزم عشق و دوستی سخن می‌گوید. شاعر به دنبال شناخت درد و درمان خویش است و می‌گوید که همواره در حال تغییر و تحول هستند. او از بی‌نوشته بودن کلامش خبر می‌دهد و بر این نکته تأکید می‌کند که شادی و زندگی او و جانش به جانان وابسته است. در نهایت، او با اشاره به ابن حسام، بر زیبایی و شادابی همراه با عشق و دوستی تأکید می‌کند.