غزل شمارهٔ ۱۴۳ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سرو دلجویست یا شمشاد یا بالاست آن
راست گویم هرچه من گویم از ان بالاست آن
ابرویت بر قامتت بالا نشینی می کند
راستی کج می نشیند ابرویت با راستان
گفتمش : رویت به زیبایی دل از ما می برد
گفت : هر چه روی زیبا می کند زیباست آن
گفت : بر خاک سر کویم چه ماوی کرده ای
گفتم : آری خاک کویت جنه المأواست آن
گفتمش : با عارضت زلفت تناسب از چه یافت
گفت :ماه روشن است این و شب یلداست آن
گفتمش : خواهم زدن در حلقه زلف تو چنگ
گفت : کوته کن سخن سر حلقه غوغاست آن
آنچه از عشق تو پنهان داشتی ابن حسام
این زمان بر چهره زردش همه پیداست آن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و دلنشینی چهره معشوق میپردازد و شاعر احساسات عمیق خود را در وصف او بیان میکند. ابرو و زلف معشوق با تناسب و زیبایی توصیف شدهاند و شاعر با اشاره به زیباییهای او، میگوید که عشق او باعث رنگ و بوی خاصی به زندگیاش بخشیده است. در نهایت، این احساسات و عاشقانهگیها بر چهره شاعر نمایان شده است و او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و جانش اعتراف میکند.