غزل شمارهٔ ۱۴۶ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای قامت بلند تو عمر دراز من
محراب ابروی تو محل نماز من
هستم چو شمع شب همه شب در گداز و سوز
و آگه نیی ز گریه و سوز و گداز من
رازم به زیر پرده ز مردم نهفته بود
بر رو فکند اشک من از پرده راز من
گر قسمتم به کوی خرابات کرده اند
با قسمت ازل چه کند احتراز من
من کار خود چنان که بباید نساختم
باید که لطف دوست شود کارساز من
ای سرو خوش خرام بنه سرکشی ز سر
در ناز خود مبین و ببین در نیاز من
یا در کشم به دامن همت که عاقبت
سر بر کشد ز جیب حقیقت مجاز من
ابن حسام را چو محل پیش بار نیست
خیز ای نسیم و عرضه کن از من نیاز من
باشد به نیم جرعه کند کار من تمام
ساقی میر مجلس مسکین نواز من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف عشق و دلدادگی سروده شده است. شاعر به محبوب خود، که به او عمر دراز و قامت بلندش را نسبت میدهد، ابراز احساساتی عمیق میکند. او به غم و سوز وجودش اشاره کرده و از درد و رنجی که در دل دارد سخن میگوید. شاعر با اشاره به رازهای پنهانش و اشکهایی که از چشمانش جاری میشود، نشان میدهد که در پی محبت و لطف محبوب است. او خواستار درک نیازهایش و کمک محبوب به وصول به اهدافش میباشد. در نهایت، با اشاره به ناز و زیبایی محبوب، دعا میکند که حتی با یک جرعه، حالش دگرگون شود و به آرامش برسد.