غزل شمارهٔ ۱۵۵ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را حضور نیست دمی بی حضور او
خرم دلی که شاد بود با سرور او
پویندگان وادی ایمن توقُّفی
باشد که لمعه ای بدرخشید ز نور او
سالک به اهتمام ارادت وصال یافت
موسی و ذرّه ای ز تجلّی و طور او
درس زبور عشق به عشّاق می دهند
داوود را ترنّم زیر زبور او
آن را که در بهشت لقا وعده کرده اند
او را چه التفات به حور و قصور او
اسرار دنیوی چه متاعیست پر غرور
هان تا مگر نفریبد غرور او
ابن حسام تا نشوی ملتغت به غیر
پرهیز کن ز آتش قهر غیور او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری میباشد که به مفهوم عشق و وصل الهی اشاره دارد. شاعر بیان میکند که دل بدون حضور محبوب خالی است و دل شاد، دلی است که به سرور او متصل است. سالکانی که در راه امنیت و آرامش حرکت میکنند، امیدوارند که جرقهای از نور او بر آنها بتابد. عشق و ادب را به پند و آموزش عشق میدهد و به زیبایی و تجلی الهی اشاره میکند. همچنین به این نکته اشاره میشود که لذات دنیوی به اندازهای نیست که انسان را از یاد محبوب غافل کند و انسان باید از غرور و عذاب الهی بپرهیزد. در نهایت، شاعر به اهمیت تمرکز بر عشق حقیقی و دوری از انحرافات دنیا تاکید میکند.