غزل شمارهٔ ۱۴۸ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
طراز طرّهٔ مشکین پرشکن بشکن
دل شکسته مجروح صد چو من بشکن
ز چین زلف گرهگیر نافهای بگشای
به بوی مشک خطا رونق ختن بشکن
به خنده زان لب شیرین عبارتی بگشای
به نکته منطق طوطی خوشسخن بشکن
چو لعبتان چمن باغ را بیارایند
به باغ بگذر و آرایش چمن بشکن
به رنگ عارض گلرنگ، آب لاله بریز
به بوی سنبل تر نکهت سمن بشکن
اگر ز پسته تنگ تو غنچه لاف زند
به دست باد صبا غنچه را دهن بشکن
ز گوی غبغبت ار سیب میزند زنخی
چو وضع خویش نداند ورا ذقن بشکن
بیار لؤلؤ منظوم شعر ابن حسام
هزار درّ ثمین را از او ثمن بشکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و لطافت عشق و عشقورزی میپردازد. شاعر از نمادها و عناصر طبیعی، مانند زلف، لب، باغ، گل و لاله استفاده میکند تا احساسات خود را بیان کند. او از معشوقهاش میخواهد که زیباییهای خود را به نمایش بگذارد و دل شکستهاش را شفا بخشد. در نهایت، شاعر خواستار ایجاد زیبایی و شیرینی در زندگیاش است و به نظر میرسد که عشق و هنر میتواند این خواستهها را محقق کند.