غزل شمارهٔ ۱۵۱ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا و معنی اسرار ما مشاهده کن
حیات جان ز لب یار ما مشاهده کن
طریق بنده نوازی و رسم دلداری
گرت دلیست ز دلدار ما مشاهده کن
به شهر ما بفروشند جان و غم نخرند
بیا و رونق بازار ما مشاهده کن
حدیث عقل نیابند در دفاتر ما
رموز عشق در اشعار ما مشاهده کن
ز مرهمی که رسد لطف دوست بر دل ریش
دوای سینه افگار ما مشاهده کن
هزار دانه که در گوش هوش باید کرد
ز عقد طبع دُرَربار ما مشاهده کن
شکر که طعمه به طوطی دهند ابن حسام
تو از مقاله گفتار ما مشاهده کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر دعوت به مشاهده و درک معانی عمیق عشق و رازهای حیات شده است. شاعر به زیبایی های عشق و مرشدانه بودن یار اشاره میکند و به خواننده پیشنهاد میدهد تا از تجربیات و احساسات ناب خود بهرهمند شود. وی از بازار عشق و حیات پر شور سخن میگوید و تأکید میکند که رمز و رازهای عشق در اشعار او نهفته است. همچنین به درمان دردها و زخمهای عاطفی از طریق محبت و لطف و دوستی اشاره میکند. در نهایت، شاعر احساس میکند که کلام و گفتارش به اندازهای ارزشمند است که باید مورد توجه قرار گیرد.