غزل شمارهٔ ۱۴۹ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ترا که گفت که بر برگ گل کلاله فکن
بنفشه تاب ده و بر رخ چو لاله فکن
به غمزه صید دل عاشقان کن و آنگه
بهانه بر نظر نرگس غزاله فکن
میار باده تلخم که عیش من تلخ است
ز لعل خویش می ناب در پیاله فکن
چو درد نامه عشاق خویشتن خوانی
کرشمه ای کن و چشمی برین رساله فکن
مقال ابن حسام آتشی دل آشوبست
ز دیده آب سرشکی بر بن مقاله فکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و تاثیر آن بر دلباختهها اشاره دارد. شاعر به معشوق میگوید که بر روی گلها کلاله بیفکند و با نگاهی دلربا، عاشقان را به دام بیندازد. او به تلخی زندگی اشاره میکند و از معشوق میخواهد تا به جای شراب تلخ، می ناب را به او بدهد. شاعر همچنین از معشوق میخواهد که وقتی نامه عاشقان را میخواند، با یک نگاه، بر دردهای آنها بتابد و اشک را از چشمان خود بریزد. در نهایت، اشاره به مقالهای از ابن حسام میکند که در آن دلآشوبی وجود دارد و از او میخواهد که باران اشک را بر آن بریزد.