غزل شمارهٔ ۱۵۲ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای خیال عارضت گلشن نگار چشم من
رُسته شمشاد قدت در چشمه سار چشم من
گر خیالت دامن آب روان می بایدش
گو بیا چون سرو بنشین بر کنار چشم من
چشم خوشخوابت به عیاری و شوخی می برد
صبر و آرام دل خواب و قرار چشم من
وعده دیدار خویشم داده بودی پیش ازین
آخر ای جان رحم کن بر انتظار چشم من
می خلد در دیده من خار مژگانت چو تیر
وه کز آن خارست دایم خار خار چشم من
با دل من هر چه رفت از اختیار دیده بود
آه دل کاین دل چه دید از اختیار چشم من
از غبار دامنت بر چشم من گردی فشان
کان جواهر سرمه بنشاند غبار چشم من
مقدمت را هر کسی آخر نثاری ساختند
دُرّ و مروارید غلطان بین نثار چشم من
رازت ای ابن حسام از پرده بیرون میکشد
مردم غمَّاز کامد پرده دار چشم من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عشق و شوق به معشوق را به تصویر میکشد. شاعر با بیان تصاویر زیبا و دلنشین از چهره و قد معشوق، احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. از چشمها و خواب معشوق سخن میگوید و انتظار طولانی خود را برای دیدار او ابراز میکند. همچنین، با ذکر اشاراتی به زیبایی و جذابیت معشوق، رنج و درد ناشی از دوری او را توصیف میکند. شاعر در نهایت به راز و رمز عشق خود اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق عمیق و پیچیده است.