نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پوشد ز زشک یلمق تو اطلس آفتاب

پیش رخ تو ذره بود واپس آفتاب

جز زلف تو که سجد کند آفتاب را

در دور حسن تو نپرستد کس آفتاب

گر آفتاب تیره شود با کمال نور

یک لمعه از لقای تو ما را بس آفتاب

گفتم مگر به سر رسدم آفتاب وصل

در طالعه نبود بدین سدرس آفتاب

گر مهر طلعت تو بر ابن حسام تافت

شاید که تافت بر سمن و بر خس آفتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن می‌گوید و او را فراتر از آفتاب توصیف می‌کند. او بیان می‌کند که آفتاب در مقابل زیبایی معشوق، کوچک و بی‌اهمیت است و فقط زلف معشوق می‌تواند آفتاب را به سجده درآورد. همچنین شاعر اشاره می‌کند که حتی اگر آفتاب هم کمرنگ شود، زیبایی معشوق کافی است تا به عنوان نور و روشنی برای او باشد. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که ارتباط و وصال با معشوق در سرنوشتش وجود ندارد، اما در عین حال، نور چهره معشوق می‌تواند بر دیگر زیبایی‌ها نیز بتابد.