غزل شمارهٔ ۱۵۳ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن سرو ناز کو که ببوسیم پای او
روشن کنیم دیده به خاک سرای او
او سر ز ناز خویش نیارد به ما فرود
ما چون بنفشه سر بنهاده به پای او
او را به جای ما به غلط گر کسی بود
ما را کسی نبود و نباشد به جای او
او گر جفا و جور کند بر دلم چه باک
ما دل نهاده ایم به جور و جفای او
او گر رضای خاطر ما را نگه نداشت
ما بنده ایم خاطر ما و رضای او
او گر گدای درگه خود را ز در براند
آیا کجا رود ز در او گدای او
او گلبنی است تازه ز گلشن سرای جان
ابن حسام بلبل دستان سرای او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارادت عمیق به محبوب است. شاعر به زیبایی و ناز محبوب اشاره میکند و توضیح میدهد که چگونه عاشق برای او همه چیز خود را فدای عشقش کرده است. او به ناز محبوب خود احترام میگذارد و اذعان میکند که حتی اگر محبوب به او جفا کند، باز هم دلش را به او سپرده است. شاعر به وفاداری و تسلیم خود در برابر احساساتش اشاره میکند و بیان میکند که محبوبش، مانند گلی تازه و زیبا، در دل او جای دارد. در نهایت، احساسات عمیق و صادقانهاش نسبت به محبوب را در قالبی زیبا و شاعرانه منتقل میکند.