غزل شمارهٔ ۱۵۶ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دلم صید کردی بدان چشم آهو
گرفتار گشتم بدان جعد گیسو
قدم شد خمیده چو ابروی شوخت
نبد با کمال تواش زور بازو
دلم چون پریشان نباشد که باشد
چو زلف تو آشفته دایم برآن رو
تنم را ببستی دلم را بخستی
بدان زلف مشکین و آن چشم جادو
دلا راستی جو و آن سرو قامت
خیال کج ما و ان خط ابرو
چه باریک بینم خیال میانت
سخن در میانست با او به یک مو
چو زان سنبل تر نسیمی نیابیم
بسان بنفشه سر ما و زانو
چرا خال او می کند غارت دل
که یغمای ترکان نبد رسم هندو
نکو دانم اوصاف رویش ولیکن
کما هی حسنش ندانم کما هو
به میدان کیّال روز قیامت
بود نامه عشقم اندر ترازو
بخوان شعر ابن حسام از سر سوز
که از جان مستان برآرد هیاهو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و عاشقانه خود میپردازد. او از جذابیت و زیبایی معشوق خود سخن میگوید، با اشاره به چشمان آهو مانند و گیسوان دلربای او که دلش را به دام انداخته است. شاعر از خمیدگی قدمش بهواسطهٔ عشق و همچنین از آشفتگی دل و تن خود از حضوری که او الهام میبخشد، حرف میزند. او به زیبایی و معصومیت معشوق اشاره میکند و از تلخی و شیرینیهای عشق میگوید. در نهایت، شاعر به اشعار ابن حسام اشاره میکند و بیان میکند که این اشعار میتواند صدای دل عاشقان را درآورد.