غزل شمارهٔ ۱۶ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای جمال تو مرا شمع شب افروز امشب
شمع گو مشعله داری ز تو آموز امشب
شمع را تاب تو چون نیست از آن میسوزد
گو چو پروانه درین سوز همیسوز امشب
امشب از شمع رخت مجلس ما روشن شد
شمع گو چهر دلافروز میفروز امشب
شبم از طلعت زیبای تو امشب روزست
کاش تا روز قیامت نشود روز امشب
پارهای بر دل صد پاره ما دوخت ز وصل
سوزن ناوک آن غمزه دلدوز امشب
لب لعل تو به کام دل من داد بداد
بر مراد دل از اینم شده پیروز امشب
شب اگر حادثه زاید چه عجب ابن حسام
به علی رغم جهان عیش بیندوز امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و حال و هوای عشق و شوق را در یک شب خاص توصیف میکند. شاعر از زیباییها و نورانیت چهره معشوق سخن میگوید و تماشای او را چون شمعی میبیند که مجلس را روشن کرده است. او از سوز و گداز عشق و دلباختگی خود صحبت کرده و میگوید که این شب به اندازهای زیباست که آرزو دارد هیچگاه تمام نشود. همچنین، از وصل و عواطفی که در دل دارد یاد میکند و بر این باور است که در این شب تمام مشکلات و سختیها میتوانند به فراموشی سپرده شوند و تنها لذت عشق باقی بماند.