غزل شمارهٔ ۱۶۱ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای به جبین و هر دو رخ زهره یکی و ماه دو
بر دلم از قد و خدت خانه یکی و ماه دو
ریخت دو چشمت از دلم خون عذار عذر خواست
ای همه عذر تو نکو عذر یکی گناه دو
جان ز لبت دو بوسه خواست گفت بساز بر یکی
ای دهنت زما به تنگ خواه یکی و خواه دو
ملک دلم خراب کرد سوز درون و آب چشم
چون نشود خراب ملک ، ملک یکی و شاه دو
گه به پنای آن دو زلف گاه بسایه قدت
ابن حسام را نگر سایه یکی پناه دو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر در جملات خود به ویژگیهای صورت و موهای معشوق اشاره میکند و از احساسات عمیق خود نسبت به او صحبت میکند. او از عشق و اشتیاقی که به این معشوق دارد، مینویسد و به تضادها و پیچیدگیهای عشق اشاره میکند، مانند این که چطور یک زیبایی میتواند همزمان دلنشین و دردآور باشد. شاعر همچنین از تأثیر نگاههای معشوق بر دل و جانش سخن میگوید و در نهایت، خود را در سایه معشوق حس میکند.