غزل شمارهٔ ۱۶۲ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مپیچ در سر زلف و بنفشه تاب مده
حجاب ظلمت شب را به آفتاب مده
دل خراب به چشم تو حال خود می گفت
به غمزه گفت که افسانه را به خواب مده
به روز گریه دلم را شکیب می فرمود
به هایهای بگفتم سخن به آب مده
چو ما ز لعل تو آب حیات می جوییم
بجانبی دگرم وعده سراب مده
شراب ناب به افسردگان بده ساقی
چو من به بوی تو مستم مرا شراب مده
صبا شمامه خاک دیار یار بیار
دگر مشام مرا زحمت گلاب مده
بپوش سرّ حقایق ز سفله ، ابن حسام
خراج گنج معانی به هر خراب مده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه شاعر پرداخته است. وی از معشوق خود میخواهد که او را با زلف و زیباییاش فریب ندهد و بر غم و دردش نیافزاید. شاعر از دل خود که به معشوق علاقهمند است، صحبت میکند و از او میخواهد که بیدلیل امید به عشق بیپایانش را کم نکند. وی به یاد معشوق، به شراب و عطر خوب اشاره میکند و از ساقی میخواهد که به افسردگان مانند او نوشیدنی ناب بدهد. در نهایت، شاعر از حقایق پنهان و دشواریهای زندگی سخن میگوید و از بیعدالتیهای موجود نیز انتقاد میکند.