غزل شمارهٔ ۱۷ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو فیض ابر به نم لاله را کلاه بشست
بنفشه تازه شد و طرّه دوتاه بشست
کف سحاب چو سقّا گلاب زن برداشت
ز خاک غالیه گون چهره گیاه بشست
بیا بیا که گر از عشق توبه می کردم
به بوی زلف تو دل دست ازین گناه بشست
اگر به غیر تو چشم نظر سیه کردم
بیا که خاک درت چشم عذرخواه بشست
بر آستان تو چندان گریست ابن حسام
که آب دیدهٔ او نامه سیاه بشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، با استفاده از تمثیلهای طبیعت، به زیبایی و تاثیر عشق اشاره شده است. شاعر از باران به عنوان فیضی یاد میکند که گلها و گیاهان را شستشو میدهد و تازه میکند. او در ادامه از عشق صحبت میکند و میگوید که اگر بخواهد از عشق توبه کند، بوی زلف محبوبش باعث میشود که دلش از این تصمیم پشیمان شود. همچنین اشاره میکند که اگر نگاهی به غیر از محبوب داشته باشد، خاک درگاه او از دلگرمی و عذرخواهی شستشو میشود. در انتها، به گریه ابن حسام بر آستان محبوب اشاره میشود که اشکهایش به قدری زیاد بوده که نامه سیاهش را شست. بدین ترتیب، تمام شعر به تاثیرات عمیق عشق و احساسات وابسته به آن پرداخته است.