غزل شمارهٔ ۱۷۰ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
مباد دیده روشن چو در نظر تو نباشی
بصر مباد کسی را که در بصر تو نباشی
مباد پسته و شکر چو از دهان و لب خویش
درون مجلس دل پسته و شکر تو نباشی
مرا به مجلس مستان شراب ناب نباید
اگر ز چشم و ز لب نقل ماحضر تو نباشی
کجا علاج پذیرد جراحت دل ریشم
شفای سینه ی مجروح من اگر تو نباشی
طبیب کرد دوای مشام من به ریاحین
چه جای بوی سپر غم چو غم سپر تو نباشی
نیاز و زاری ابن حسام کی بپذیرند
گرم به شب غرض از ناله سحر تو نباشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس تنهایی و نیاز به حضور محبوب اشاره دارد. شاعر بیان میکند که اگر محبوب در دیدرس نباشد، هیچ دیدنی ارزشمند نیست و هیچ لذتی از زندگی حاصل نمیشود. او به تصویر عناصر شیرین مانند پسته و شکر اشاره میکند و میگوید که اگر محبوبش در کنار او نباشد، این شکرینیها حس معنی نخواهند داشت. شاعر حتی در مورد مراسمهای اجتماعی و مجالس میگوید که اگر محبوبش در آنجا نباشد، هیچ چیز جذابیتی نخواهد داشت. در نهایت، او به درد و رنج دلش اشاره میکند و میگوید که شفا و آرامش برای دل ریشش تنها با وجود محبوب ممکن است.