نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۱ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوشا آن دل که جانانش تو باشی

خنک باغی که ریحانش تو باشی

به رشک آید قد طوبی در آن باغ

که سرو ناز پستانش تو باشی

علاج درد بی درمان نجوید

دوا جوئی که درمانش تو باشی

خبر ها می دهد هدهد دگر بار

سبا را تا سلیمانش تو باشی

در آن مجلس شکر ریزد به خروار

که طوطی سخن دانش تو باشی

مرا ابن احسام این مرتبت بس

که جانانش تو و جانش تو باشی

سزد گر بر همه خوبان کند ناز

بتی کالحق غزلخوانش تو باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حکایت از عشق و ارادت عمیق شاعر به معشوق دارد. شاعر به زیبایی و خاص بودن معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دل‌های خوشبخت و باغ‌های پرنقش و نگار، تنها با وجود او زیبا و ارزشمند می‌شوند. همچنین، شاعر از عشق و محبت معشوق به‌عنوان دارویی برای دردهای بی‌درمان یاد می‌کند و به ارتباط عمیق بین خود و معشوق اشاره می‌کند. او از مقام و ارزش این عشق سخن می‌گوید و آن را مهم‌تر از هر چیز دیگری می‌داند. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر او بر دیگران تأکید می‌کند و می‌گوید که هر کسی در عشقش نسبت به او حق دارد به او ناز کند.