غزل شمارهٔ ۱۷۵ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از نرگس خوش خواب تو در عین سیاهی
ماه رخ تو آینه صنع الهی
سودا زده چشم تو صد جادوی بابل
در چاه زنخدان تو صد یوسف چاهی
در وصف تو هر کس به تصور سخنی گفت
اوصاف کمال تو نگفتند که ماهی
بخت من و زلف تو مرا کرده پریشان
ای بخت سیاه از من سرگشته چه خواهی
چون شمع بسوز تو همی کاهم و پیداست
زین اشک روان من و رخساره کاهی
از گریه این دیده خونبار ملولم
ترسم که ز چشمم ببرد رنگ سیاهی
گر محضر منشور جمالت بنمایند
خوبان همه بر وی بنویسند گواهی
با ابن حسام ار نظر لطف تو باشد
در ملک معانی بنهد مسند شاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد. او از چشمهای محبوب که جادویی و آکنده از راز و رمز هستند، یاد میکند و همچنین به زیبایی ظاهری و باطنی او اشاره میکند. شاعر خود را در دنیایی پریشان میبیند و از بخت بدش شکایت دارد. او احساساتی عمیق از غم و اندوه را در اثر عشق تجربه میکند و میگوید که اگر زیبایی محبوبش را به دیگران نشان دهند، همه بر آن گواهی میدهند. در نهایت، شاعر میخواهد که در عالم معانی، محبوبش همیشه در مقام رفیع و سلطنتوار قرار گیرد.