نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۲ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون ذرّه به خورشید تو داریم هوایی

در فهم نیازیم به جز روی تو رایی

از باغچه وصل تو بی برگ و نواییم

باشد که ز گلرنگ تو یابیم نوایی

آن غمزه که دی وعده وفا کرد به امروز

آه ار نکند عمر من امروز وفایی

ما عمر دراز قد چون سرو تو جوییم

گرچه نبد از جانب اوطال بقایی

در راه بسی دست زنان بی سر و پاییم

ما هم بزنیم آنچه توان دستی و پایی

با زلف تو حیف است که در بند خطاییم

چون چین سر زلف تو کو نافه گشایی

هجر تو کشیدیم به سودای وصالی

درد تو چشیدیم به امید دوایی

شب ناله من دامن افلاک بگیرد

آخر رسد این ناله شبگیر به جایی

در پای تو مردن هوس ابن حسام است

هیهات که شاهیست تمنَّای گدایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر در آن از آتش عشق به معشوق سخن می‌گوید و این احساس را با تصاویر زیبا و استعاره‌های لطیف بیان می‌کند. او بیان می‌کند که بدون وجود معشوق، هیچ راهی به فهم و شناخت ندارند و به دنبال وصال او هستند. شاعر از درد جدایی و امید به وصل سخن می‌گوید و در نهایت به عشق و وفاداری خود اشاره می‌کند و اینکه برای رسیدن به معشوق، جان خود را فدای او خواهد کرد. این عشق را همچون طلبی عمیق توصیف می‌کند که ارزشی فراتر از گدایی دارد.