نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۶ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آن زلف مشَّوش وش اندر خم و تاب اولی

وآن نرگس خوش منظر مخمور و خراب اولی

چون مشک و گل و نسرین خوش منظر و خوش بویند

بر عارض گلگونت بر مشک و نقاب اولی

در دیده من چهرت در سینه من مهرت

هم دیده و هم سینه بی این دو کباب اولی

چون فصل بهار آید گل در صف یار آید

خوش گوی غزل خواند در چنگ و رباب اولی

در وجه می صافی سجاده من بفروش

کاین خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

این نامه بی ناموس در خم می اندازید

کاین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی

هان ابن حسام امشب خوش گفتی و دُر سفتی

شعر تر حافظ را اینگونه جواب اولی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی‌های معشوق و احساسات عمیقش نسبت به او می‌پردازد. زلف‌های پریشان معشوق و چشمانش را با گل‌ها و دیگر زیبایی‌های طبیعی مقایسه می‌کند. او اظهار می‌کند که وجود معشوقش در دل و چشمانش نقش بسته و این عشق بی‌نظیر است. همچنین به اهمیت بهار و شکوفایی عشق در این فصل اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که لذت شعر و موسیقی در حضور معشوقش مزید به آتش این عشق است. شاعر در انتها به این نکته می‌رسد که ارزش این احساسات و زیبایی‌ها، حتی فراتر از هر نوع مادیات و آنچه که به دنیای مادی وابسته است، قرار دارد.