نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نقاب سنبل تر برشکن تجلّی را

بسوز زآتش عارض حجاب تقوی را

به باد رایحهٔ زلف عنبرین برده

هزار دفتر تعلیم و درس و فتوی را

تسلی دل عاشق به جز جمال تو نیست

جمال خویش برو جلوه ده تسلی را

لبت خلاصهٔ انفاس عیسوی دارد

دمی به ما بنما معجزات عیسی را

دوای دیدهٔ من کن ز سرمه قدمت

که آن غبار به از توتیاست اعمی را

به هر چه حکم کنی بر سرم خریدارم

مطیع رای توام همچو بنده مولی را

ز بهر شورش مجنون صبا پریشان کن

شکنج طرّهٔ آشفته‌کار لیلی را

ز نقش خامه صورت نگار ابن حسام

برند اهل حقایق رموز معنی را

صفای عالم باقی کسی به دست آرد

که پشت پای زند زخرفات دنیی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه معشوق می‌پردازد و تلاش می‌کند تا احساسات عمیق عاشق را به تصویر بکشد. شاعر با تمثیل‌هایی از عشق، جمال و قدرت معشوق، از او می‌خواهد که پرده‌ها را کنار بزند و خود را نشان دهد. او به اشاره به خواص معجزه‌آسا و روحانی معشوق می‌گوید که تنها زیبایی او می‌تواند دل عاشق را تسلی دهد. شاعر همچنین از اطاعت و تسلیم خود در برابر اراده معشوق سخن می‌گوید و می‌خواهد که با زیبایی‌اش، دنیا را از جنبه‌های ناپایدار و فانی رها کند. در کل، شعر پیامی از عشق حقیقی و فراتر از دنیای مادی دارد.