نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مهوَّسان ز پی خاطر مهوِّس ما

به ذکر دوست مزیّن کنید مجلس ما

خیال آن رخ رشک پری و غیرت حور

برون نمی‌رود از سینهٔ مسَوِّس ما

نهال قامت و چشم تو باغبان چون دید

برفت -گفت- طراوت ز سرو و نرگس ما

به مجلسی که تو باشی چراغ گو بنشین

بس است شمع خیال تو در مجالس ما

به جای بادهٔ گرم زهر می‌دهی نوش است

به شرط آن که تو باشی امیر مجلس ما

ز کنه وصف تو ابن حسام دور افتاد

کجا رسد به تو اندیشهٔ مهندس ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق و تاثیر او بر مجلسی که در آن حضور دارد، صحبت می‌کند. شاعر از طرفی به یادآوری دوستانه دوستان و یاد خداوند می‌پردازد و از طرفی به وصف زیبایی معشوق می‌پردازد که در ذهن او همواره در حال مرور است. شاعر اشاره می‌کند که حضور معشوق به قدری دلپذیر است که کافی است فقط او در مجلس باشد تا همه چیز روشن و زیبا شود. همچنین می‌گوید که زیبایی و طراوت معشوق، تاثیر فوق‌العاده‌ای بر سایر موجودات دارد و حتی توانایی شاعر را در وصف او کاهش می‌دهد. این شعر در نهایت به عشق و زیبایی معشوق پرداخته و تاثیر آن بر زندگی و هنر شاعر را به تصویر می‌کشد.