نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۶ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مسلمانان دلی دارم جراحت

ندانم تا مرا زین دل چه راحت

لبم ریش دلم را تازه دارد

ز بس کان لب همی ریزد ملاحت

بیا کر حسرت لعل تو چشمم

میان موج خون دارد سیاحت

چو صبحت دوش دیدم بر سر بام

به شب پنداشتم الشَّمس لاحَت

سر زلف تو شام است و رخت صبح

مبارک باد شامت با صباحت

دگر بر هم نیارد دیده نرگس

که گل بیدار شد و الطَّیرُ ناحَت

لب ابن حسام از شوق آن لب

ز طوطی می برد گوی فصاحت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از دلی پر از جراحت و حسرت سخن می‌گوید. شاعر از زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر دل و لب‌هایش صحبت می‌کند. او احساس می‌کند که لب‌هایش از زیبایی معشوق رنج می‌برند و دلش به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. شاعر همچنین از زیبایی ظاهری معشوق در شب و روز سخن می‌گوید و به تعابیر زیبایی از آن‌ها پرداخته است. در نهایت، او بیان می‌کند که عشق و شوقش به معشوق چقدر عمیق و تاثیرگذار است.