نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹ ابن حسام خوسفی

ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیدم نبشته از قلم مشکبار دوست

خطی سیه چو سنبل تر بر غذار دوست

بر صفحه حریر کشیده به مشک ناب

حرفی ز نوک خامه عنبر نگار دوست

صد جان من فدای تو پیک خجسته پی

کآورده ای به من خبری از دیار دوست

خوش باد وقت باد سحرگه که دم به دم

مشکین کند مشام ز بوی نثار دوست

چشم رمد رسیده من روشنی گرفت

زان توتیا که می رسد از رهگذار دوست

روی نیاز ما و در بی نیاز دوست

چشم امید ما و نثار غبار دوست

بلبل به انتظار که هنگام گل رسد

ابن حسام دلشده در انتظار دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از قلم و نوشته‌ای که دوستش با مشک‌بار نوشته، صحبت می‌کند. خط سیاه و زیبا همچون سنبل بر روی حریری کشیده شده و حاکی از عشق و محبت است. او به پیک خوشخبر که خبری از دیار دوست آورده، جان خود را فدای او می‌کند و از بوی خوش آن دوست در صبح سحر لذت می‌برد. چشم‌انتظاری و شوق او به دیدار دوست و زیبایی‌های او در دلش جا دارد. بلبل نیز به انتظار گل نشسته و شاعر خود را در انتظار وصال دوست می‌بیند.