غزل شمارهٔ ۳۷ ابن حسام خوسفی
ابن حسام خوسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ما را به کوی وحدت تا با تو آشنائیست
از خاک آستانت در دیده روشنائیست
هم بی تو مستمندیم هم با تو دردمندیم
این عقد مشکل آمد وقت گره گشائیست
با محنت فراقت در انتظار وصلیم
با دولت وصالت اندیشه جدائیست
از عشوه های چشمش ای دل به گوشه بنشین
کاین شوخ فتنه انگیز در عین دلربائیست
در روی خوب رویان چون بنگری ببینی
آثار حسن معنی کآیینه خدائیست
زنهار تا نبندی دل در عروس دنیا
هر چند دلفروزیست کش پیشه بی وفائیست
ابن حسام عمری بر رهگذر کویت
بنشست و کس نگفتش کاین مبتلا کجائیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و دلتنگیهایش نسبت به خدا و عشق حقیقی میپردازد. او از کوی وحدت، جایی که آشنایی با پروردگار وجود دارد، صحبت میکند و بیان میکند که بدون خدا به شدت نیازمند است. همچنین، او به مشکلات و دردهایی که در راه وصال به معشوق دارد اشاره میکند و هشدار میدهد که در دام فریب دنیا نیفتد، هرچند که زیباییهای آن وسوسهانگیز است. شاعر در نهایت از نامعلومی وضعیت خود در این مسیر گفتگو میکند و از دیگران میخواهد به حال او توجه کنند.